First and Second Cinema
در اکتبر ۱۹۶۹، بيانيه ای توسط فرناندو سولانا - اکتاويو گتينو (دو فيلمساز آرژانتينی) ارايه شد، که در سه قاره امريکای جنوبی، افريقا و آسيا منتشر گرديد. اين بيانيه، حاصل تجربه و مشارکت آنها در " گروه سینمای آزاد " و ساخت فيلم راديکال ساعت کوره ها، فيلم چهار ساعته ای که در سه قسمت ساخته شد، است. فيلم با تيتراژی دراماتيک از بيداد و مقاومت در آرژانتين آغاز میشود، و آشکارا در صدد ارايه اثريست که با جريان اصلی سينما در تضاد است.
ساعت کوره ها، در زمانی که آرژانتين تحت سلطه حکومت ديکتاتوری نظامی مورد حمايت ايالات متحده بود، کاملن بهصورت مخفی ساخته شد و در جاهايی غير از سالنهای سينما اکران و مورد بحث منتقدانه قرار گرفت. فيلم و ساخت آن، فعاليتی کاملن سياسی و خودآگاه بود؛ اکران نيز از اين قاعده مستثنا نبود. هر نوبت نمايش فيلم، برای نخبگان و فعالان سياسی و دانشجويان دانشگاهها و... تبديل به جلسات بزرگی میشد که فيلم بخشی از آن بود و نه محور کار.
در اين بيانيه، سينما (با توجه به شرایط زمانی آنموقع) در سه دسته تفکيک و تاليف شده است.
در اين نوشته به دو دسته نخست می پردازیم.
سينمای اول
سينمايی در انحصار سيستم سرمايه داری که صرفن جهت سرگرمی (مشتری مدار)، و نمايش در سالنهای بزرگ، با استاندارد زمانی و آغاز و پايان مشخص است. اين سينما بيشتر به معلول می پردازد تا علت. آنها سينمای گنگ و گيج کننده يا ضد تاريخی (ارزش گرایی) و تجاری را بنيان میکنند که در بهترين حالت، صرفن نظارهگر جريان زوال فرهنگی وبی عدالتی اجتماعی است. در اين نوع فيلم ها، نمونه خاصی از تلاش و مقاومت مردم جهان سوم را بر میگزينند و آن را دستمايه سرگرمی می سازند.
فرهنگ، هنر، علم و روند توليد، توزيع و نمايش فيلم، بهروش هاليوودی است و پاسخگوی منافع طبقه متوسط جامعه. در اينگونه فيلم ها تصوير واقعيت بر خود واقعيت برتری دارد. اين دنيای خيالی است که در آن تصاويری از دنيای مرفه غوطهور در آسودگی، تعادل، عاقبت بهخيری، نظم و شايسته پيشرفت را نشان میدهد. فيلم ايدئولوژی اين قشر را طوری بسط میدهد که مخاطب را تبديل به مصرف کننده ی صرف خود ساخته و او را از رسيدن به ايدئولوژی خاص خود باز می دارد. مخاطب اين نوع سينما فردی است منفعل و مصروف کننده. همان شکل هاليوودی و با نمونه های مشابه بسيار.
بهعنوان مثال کلاه سبز (۱۹۶۸) نمونه ای از صدها فيلم هاليوودی است که بهعنوان سينما ابزاری برای کاهش هراس امريکايیها از جنگ ويتنام ساخته شد و برای ۲ساعت مخاطب را در تصاويری خوش نقش و نگار سرگرم کرد. سقوط بلک هاوک (۱۹۹۷) يا نمونه جديدتر آن فيلم سه پادشاه (۱۹۹۹) که با ارايه تصوير نامتعارفی بهنفع سربازان امريکايی، به جنگ عراق میپردازد.
سينمای دوم
از اين سينما که جايگزين سينمای اول است، بهعنوان سينمای مولف ياد میکنند. در چنين فضايی، فيلمساز آزاد است تا خارج از چارچوب ها، تعاريف خود را با بيانی غير معمول و نا متعارف اظهار نمايد.
تاکيد اين سينما بر فيلمساز و خالق اثر است و به فيلمساز اين اجازه را میدهد تا فراتر از معيارهای زبانی جلو رود. با اين حال، اگرچه اين سينما تقليد کننده نيست و انگيزه های باطنی را به گونه ای گنگ و نا مفهوم، به تاريکی میکشاند، اصالتن متمردانه است؛ و بهنوعی تلاشی است برای خارج کردن فرهنگ از سلطه بيگانه. در دهه ۶۰ با تبيين " موج نو " بهعنوان سينمای مولف، فيلمهايی نظير بی رمق (۱۹۶۰) اثر ژان لوک گدار، چهارصد ضربه (۱۹۵۹) اثر فرانسيس تروفات، به گونه ای نامتعارف ساخته شدند و راهی بهغير از راه فيلمهای معمولی وقت، در پيش گرفتند. البته، سينمای واضح آنها دارای ذوق و زاويه ديد منحصر بهفردی بود. به گفته گدار «فیلمساز سینمای دوم، مانند زندانی محصور در قلعه است.» هر از گاهی بحثهای آنها، معمایی برای فيلمساز ايجاد میکرد و برای توزيع و تعمين بودجه به جلب نظر موسسات سرمايه داری غربی، نظير کانال پلاس يا ميرا ماکس، اتکا میکردند.
مورسو روکانتن
زير نويس :
- در نوشته بعدی به سینمای سوم خواهم پرداخت.


matn haye kheili jaleb va ba arzeshi minevisi . .. .
montazere cinemaye 3 ham hastam .. .
rasti chand ta cinema darim !?????? ;) :-p
khosh bashio movafagh (Comment this)