Third Cinema
سينمای سوم
سينمايی است که خود را از الگوهای متعارف امريکايی و اروپايی رها ساخته است. سينمايی انقلابی و خودمحور که حقيقت را به شيوه خود می جويد، ولی در اصلاح مسايل نمی تواند به تنهايی تاثيرگذار باشد. فيلمی که با هژمونی حاکم همخوانی نداشته و با نيازهای آن در تضاد است. سينمای سوم بهانه ای تاثيرگذار برای گردهم آوردن مخاطب دارد و علاوه بر آن، پيام ايدئولوژيک خود را شامل می شود. با رسالت خاص خود همانند مستندهای زنده، ارايه دهنده شکل عريان حقيقت و بازآفريننده وقايع تاريخی اند. اخلاقگرا، گزارشی، سنجيده و با سند و مدرک.
در اين نگرش، به فيلم به عنوان ابزاری منفعل و بازخورنده وقايع نگريسته نمی شود، و آن را در بطن دگرگونی های اجتماعی و گواهی بر استقامت و بردباری قرار می دهد. مانند فيلم قتل عام اجتماعی (ساخته سولانا) يا فارنهايت ۱۱/۹ (ساخته مایکل مور)، فيلمهايی مردمی، که نـه بيانگر تعلقات روشنفکر معابانه و نـه متعلق به طبقات مرفه و نـه تجاری هستند. فيلمساز بر تمام جوانب سينما تسلط دارد، و بر نکته خاصی تاکيد نمیکند. "مستند سازان بحران" در اين دسته قرار میگيرند.
پیروان سینمای اول: مردم عامی، کافه ها، باشگاه ها. مخاطبين سينمای دوم: سرگرم خواندن کتابها و مطالب انتقادی. سينمای سوم: توسط عمل گراها پيگيری میشود. مانند اتفاقات مونته ویدیوی آرژانتین، پس از نمایش ساعت کوره ها. توليدات سينمای سوم در مراکز فرهنگی، دانشگاهها، اماکن مذهبی و مدارس نمايش داده میشوند و نمايش آن بستگی به اتفاقات فرهنگی-مذهبی دارد. بهانه ای است برای ملاقات و مذاکره، که مردم را برای بحث کردن و تبادل نظر، دور هم جمع میکند. فيلم پايان معلومی ندارد و ابزاریست برای آموختن و دگرگونی در ارزشهای مسلط. مسايل جهانی و منطقه ای و ملی در اين گونه فيلمها بهطور موشکافانهای مورد بررسی و بازبينی قرار میگيرد. مردم با آشکار سازی حقايق پنهان شده، يعنی وجود احتمال تغيير و دگرگونی، شاهد نوعی سرگشتگی ابدی و تولدی دوباره میشوند. سينمای سوم نوعی سينمای ساختارشکن با تصويری از استعمار نو و جهان سوم، و تفسيری از جريان حقيقت و بازپس گيری واقعيت از اقسام تعاريف آن است.
به عقيده " گلوبر روشا " شرايط اقتصادی و سياسی امريکای جنوبی از يک سو باعث ضعف فلسفی، و از سويی ديگر منجر به هيجانات عصبی شده است. که سينمای نو، نشان دهنده اين است که خشونت، رفتاری طبيعی در قبال فقر و گرسنگی است. خشونتی که نه تنها بدوی نيست، بلکه سازنده و انقلابی است و چشم غرب استعمارگر را نسبت به استعمار میگشايد. از نظر روشا، استعمارگر فقط زمانی متوجه کار خود میشود که با هراس و ترس، قدرت فرهنگی را که نابود کرده از نزديک لمس کند. تا زمانی که جامعه استعمارشده به مبارزه برنخيزد، برده ای بيش نخواهد بود. واکنشی ساختار شکنانه اما منطقی که برای بيداری طبقه متوسط و تامل روشنفکری لازم است. برخلاف سینمای اول که صرفن سرگرم کننده است و علل را با تاکید بر معلولها پنهان میکند و منجر به انفعال مخاطب مصرف کننده خود میشود، سينمای نو، حقيقت سيستم استعمارگر را بهتصوير میکشد، و در تقابل با آن، در صدد آزاد سازی جامعه از قيد و بند کذبيات، و استثمار اقتصادی و فرهنگی با آگاه سازی از عواقب آن است.
از فيلم های دنيای مدرن که شايد از لحاظ زيبايی شناسی با ايدئولوژی "سینمای نو" قرابت دارد، میتوان به فيل (گاس ون سان ۲۰۰۳)، داگويل (لارس وی. تریر ۲۰۰۳)، بولينگ برای کلمباين (مایکل مور ۲۰۰۲)، سرزمين تنعم (ویم وندرس ۲۰۰۴) و گروه هامبورگ (آنتونیو بیرد ۲۰۰۴) اشاره کرد.
مورسو روکانتن
زير نويس :
- در نوشته بعدی مصاحبه خواندنی نشريه تله راما، را با دو فيلم ساز برجسته امريکای لاتين، پاتريشيو گازمن، و فرناندو سولانا، را خواهيم خواند.


من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنها ترم.
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است
سلام دوست عزیز خیلی عالیه واقعاااا دستت درد نکنه خیلی زحمت می کشی
اداره کردن چند تا وبلاگ خیلی سخته واقعااا
من توی 1 موندم واقعا....ایول
در مورد سینما و اول شناخت اولیه اش عالی بود ممنون بابت اطلاعاتت مرسی موفق باشی (Comment this)
اینجا واقعا خوره ی سینماست! (Comment this)
به نظر من هم سينماي سوم سينماي متعهدي هست.
ولي حيف كه سينماي ايران دنبال روي سينماي هاليوود و اروپا است
(Comment this)